نوشته های بی خواننده

آرشیو ماهانه

تغییر معنای سربازی با طرح مجلس

۷ دیدگاه

فکر می‌کنم اگر طرح مجلس برای «افزایش حقوق و مزایای سربازان» عملی شود، خیلی از ماجراها در نیروهای مسلح وارونه شود.

به حساب من حداقل حقوقی که طبق طرح مجلس باید به سرباز صفر (تحصیلات زیر پنجم ابتدایی) بپردازند، ۱۵۰ هزار تومان است. در نظر داشته باشید که خیلی از جوان‌های هجده ساله‌ای که بدون تحصیلات دانشگاهی یا مهارت شغلی به سربازی می‌آیند، اصلا شانس این را ندارند که بیرون از نیروهای مسلح شغلی با ۱۵۰ هزار تومان حقوق ثابت پیدا کنند. شاید نتوانید تصور کنید که برای چند نفر از سربازهایی که من می‌شناسم، این رقم یک درآمد رویایی به حساب می‌آید.

خوب الان همه فکر و ذکر سربازها کوتاه کردن مدت سربازی است و همه دنبال کسری و معافیت و عفو و حلّی از این جور چیزها هستند؛ اما با حقوق ۱۵۰ هزار تومانی شاید خیلی‌ها عمدا کاری کنند که خدمت‌شان کش بیاید.

یعنی اصلا اینجور بگویم که فعلا سربازی یعنی این که «مردان جوان مجبورند یک سال و نیم از عمرشان را به نیروهای مسلح خدمت کنند». با اجرایی شدن طرح معنایش برای خیلی‌ها این می‌شود که «نیروهای مسلح مجبورند همه‌ی مردان جوان را به مدت یک سال و نیم استخدام کنند».

نوشته علی گنجه ای

۲۲ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۵:۲۳ ب.ظ

در دسته از سربازی

خاطره های بعضی ها

۳ دیدگاه

یکی اسلحه به دست رفته سراغ یک شرکت ساختمانی برای دزدی. اسلحه را گذاشته روی سر مدیر عامل شرکت و به زور از او یک چک ۱۵۰ میلیونی گرفته! بعد چک را داده به یکی از کارمندها تا برود بانک نقد کند و نیم ساعته برایش بیاورد. کارمند مربوطه هم پایش را که از شرکت بیرون گذاشته پلیس را خبر کرده و پلیس هم آمده و مرد اسلحه به دست را گرفته و برده!

چیزهایی که برای ما جوک است برای بعضی‌ها خاطره است. این که نوشتم خلاصه‌ی یکی از ماجراهای صفحه حوادث همشهری امروز (۱۸ مرداد) بود!

نوشته علی گنجه ای

۱۸ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۶:۱۰ ب.ظ

یک باوند غیر از داوود هرمیداس

۱۰ دیدگاه

توی حسینیه پادگان مراسم بود به مناسبت نیمه شعبان و تازه رفته بودیم توی وضعیت آماده-به-چُرت و دست‌مان را حائل سر کرده بودیم و چشم‌ بسته‌مان داشت تازه گرم می‌شد که بلندگو گفت: «حالا از جناب آقای دکتر باوند دعوت می‌کنیم تشریف بیاورند برای سخنرانی»!

چرت‌مان پاره شد… پاره که چه عرض کنم دریده شد… جرواجر شد و با ناباوری پریدیم که ببینیم آیا می‌شود که چنین کسی را توی حسینیه‌ی پادگان سپاه ببینیم؟

bavand

اما کسی که دیدیدم این قیافه‌ای بود و بعدا فهمیدیم که اسم کوچکش «نعمت‌الله» است!

fake-bavand

برای این که بدانید در یک ساعت و نیم سخنرانی‌اش چه کشیدیم و چندبار دل‌مان خواست سرمان را به دیوار بکوبیم یا زمین را گاز بگیریم، نگاهی کنید به این اثرش: تمدن غرب، قربانی بی‌خدایی

نوشته علی گنجه ای

۱۷ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۹:۲۹ ب.ظ

فال حافظ جدید …

۴ دیدگاه

«خیز و در کاسه‌ی زر آب طربناک انداز
پیشتر زان که شود کاسه‌ی سر خاک‌انداز» …

من اینطور تفسیر کردم که: «تا دیر نشده به همان فال قدیمی بچسب و عمل کن»

نوشته علی گنجه ای

۱۲ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۹:۴۳ ب.ظ

در دسته درباره‌ی من

به جدّدّدّم قسم!

۸ دیدگاه

کسی ادعا می‌کرد که سید است و نسب‌نامه‌ای هم دستش بود… یک بار گیر عده‌ای افتاد که سیادتش را انکار می‌کردند و نسب‌نامه‌اش را هم جعلی می‌شمردند… آخرش که از پس منکران بر نیامد، گفت: «به جدّدّدّم قسم که این نسب‌نامه واقعی است»!

حالا حکایت آن‌هایی است که به طرف می‌گویند: «از شما با این بیست و چهار و نیم میلیون رای بعید بود فلان کار را بکنی»!

مثلا: اینجا

نوشته علی گنجه ای

۵ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۹:۳۳ ب.ظ

معضل امیرحسین‌های اراکی

۹ دیدگاه

راهنمایی که بودم، سه تا همکلاسی داشتم به نام‌های امیر و حسین و امیرحسین؛ هر سه متولد ۱۳۵۵ در اراک و دارای شناسنامه صادره در همان سال از ثبت احوال همان شهر. در نظر داشته باشید که سال پنجاه و پنج اراک شهر کوچکی بوده و قاعدتا ثبت احوالش هم اداره محقری بوده با دو سه اتاق و شش-هفت کارمند.

خانواده‌ی امیرحسین که رفته بودند ثبت احوال برای بچه‌شان شناسنامه بگیرند، به هیچ مشکلی نخورده بودند و اسم نوزاد ثبت شده بود همان که خواسته بودند. والدین حسین هم می‌خواسته‌اند اسم بچه‌شان را بگذارند امیرحسین اما همان ثبت احوال گفته بوده که اسم دوتایی قدغن است و یا اسم بچه‌تان را بگذارید امیر یا حسین. اینها هم بالا رفته بودند و پایین آمده بودند و بالاخره راضی شده بودند به حسین خالی. اما به والدین امیر که می‌خواسته‌اند اسم پسرشان را بگذارند امیر، گفته بودند که امیر خالی نمی‌شود و حتما باید امیرعلی یا امیرحسین یا امیر-یه-چیزی بگذارید اسم بچه‌تان را! اینها کلی آشنا رو کرده بودند و پارتی تراشیده بودند تا بالاخره ثبت احوال به امیر خالی راضی شده!

من هر وقت می‌بینم اداره‌ای/سازمانی/نهادی/جایی برای ورودی‌های یکسان خروجی‌های متفاوت دارد یاد همان قضیه‌ی امیرحسین‌های اراکی می‌افتم. حالا این معضل امیرحسین های اراکی ربطی هم پیدا کرده به سربازی و پادگان ما …

سربازهایی که دیرتر از موعد مقرر بروند سراغ نظام وظیفه و اعلام آمادگی کنند برای اعزام به خدمت، ۹۰ روز اضافه خدمت می‌خورند. این جور اضافه خدمت مشهور است به «اضافه خدمت دفترچه‌ای». اخیرا اعلام کرده‌اند که هرکس یکی از یازده شرط اعلام شده از طرف نیروی انتظامی را داشته باشد، این ۹۰ روزش بخشیده می‌شود. از جمله این شروط یکی‌اش که «خدمت بیش از شش ماه در منطقه محروم» است به پادگان ما می‌خورد.

به سربازهایی که می‌آیند سراغ ما برای بخشش این ۹۰ روز، یک معرفی‌نامه می‌دهیم خطاب به نظام وظیفه شهرشان و اعلام می‌کنیم که فلانی دارد از فلان وقت تا بحال در این پادگان خدمت می‌کند و ته‌اش هم اضافه می‌کنیم که «نامبرده دارای ۹۰ روز اضافه دفترچه است و جهت بخشش معرفی می‌گردد. این یگان از خدمت نامبرده رضایت دارد و وی هیچ‌گونه سابقه غیبت و ترک خدمت ندارد و بیش از شش ماه در منطقه محروم خدمت نموده است».

کسانی که این نامه را برده‌اند نظام وظیفه تهران (میدان سپاه)، بی هیچ دردسری نامه‌ی عفو گرفته‌اند و آمده‌اند. نظام وظیفه کرج تقریبا همه را دست خالی برگردانده و حتی به بعضی‌ها گفته که قانون عوض شده و آنهایی که نامه‌ی عفو گرفته‌اند هم باید نامه‌شان را پس بیاورند! (این جور حرف‌ها را برای دست به سر کردن بعضی مراجعین سمج می‌زنند). اسلامشهر به بعضی‌ها نامه عفو داده و به بعضی‌ها نداده و …

توی این گیر و دار یکی از بچه‌های مرودشتی، معرفی‌نامه به دست رفته نظام وظیفه‌ی مرودشت. آنجا مسوول مربوطه پرسیده که پادگان‌تان کجاست؟ بنده‌ی خدا هم گفته قم! یعنی ترسیده اگر بگوید پادگان‌مان تهران است، بگویند که تهران منطقه محروم نیست و دست به سرش کنند. ترسش هم به جا بوده چون مسوول مربوطه ان قلت آورده که «مگه قم منطقه محرومه؟» و خلاصه آخرش پشت همان برگه‌ی معرفی یک نامه دستخطی نوشته خطاب به نظام وظیفه‌ی شیراز و استعلام کرده که «سرباز نامبرده در پادگانی در قم خدمت می‌کند و مشخص بفرمایید آیا جزو منطقه محروم محسوب می‌شود یا خیر؟». توی شیراز هم یک نفر بی‌امضاء زیر همان دستخط نوشته «منفی» و آخرش سربازمان دست از پا درازتر برگشته پادگان!

نوشته علی گنجه ای

۱ مرداد ماه ۱۳۸۸ ساعت ۷:۴۴ ب.ظ