نوشته های بی خواننده

آرشیو ماهانه

اوستا: یک نسخه دست نویس (۲)

۹ دیدگاه

avesta-logo دکتر کتایون مزداپور، خیلی سال است که پیگیر حفظ و نشر نسخه‌های خطی مربوط به ایران باستان است. این نسخه‌ها معمولا به زبان‌های باستانی ایران مانند اوستایی و پهلوی نوشته شده‌اند و بعضی‌هایشان آنقدر خوش اقبال هستند که در کتابخانه‌ای با شرایط مناسب نگهداری شوند، اما اکثرشان در خانه‌های زرتشتیان ایران و هند و در شرایط معمولا نامناسب به سر می‌برند.

عکس دکتر کتایون مزداپور

هر وقت پای صحبت خانم مزداپور می‌نشینی، یا نگران فلان اوستای خطی است که توی فلان زیرزمین در یزد انبار شده و صاحبانش خارج از کشورند یا در فکر آن یکی نسخه‌ی پهلوی که در ساختمانی نیمه مخروبه در بمبئی نگهداری می‌شود و کافی است لوله‌کشی پوسیده‌ی فاضلاب ساختمان نشت کند تا آسیبی جبران ناپذیر ببیند.

یکی دو سال است که خانم دکتر و عده‌ای از دوستان و همکارانش بنیادی تاسیس کرده‌اند به نام بنیاد «کهن پچین» (پچین به معنای «جلدشده») که کارش حفظ و انتشار این جور نسخه‌های خطی است.

اوستای خطی که عکس یک صفحه‌اش را دیدید سال ۹۷۶ یزدگردی نوشته شده است (سال ۹۸۶ خورشیدی – همزمان با پادشاهی شاه عباس صفوی) و کاتبش «فریدون مرزبان» است. این فریدون خان انگار کاتب معروفی بوده است در زمان خودش و به خط او دو کتاب خطی مهم دیگر هم در دست است.

عکس نسخه خطی دست نویس اوستا

اوستای ما به همراه هفت کتاب خطی دیگر، در صندوقچه‌ای در خانه‌ی یک پیرزن زرتشتی در یزد بود و کسی از وجودشان خبر نداشت تا سال ۷۵ که پیرزن درگذشت و عروسش صندوقچه را پیدا کرد و به اهل فن خبر دادند و بعد از ماجراهایی خلاصه الان همه‌ی کتاب‌ها در مرکز اسناد دانشگاه تهران نگهداری می‌شوند.

بنیاد کهن پچین دارد از این دست‌نویس عکس‌برداری می‌کند و قرار است عکس‌ها علاوه بر انتشار در اینترنت، در تیراژ خیلی محدود چاپ هم بشوند. بیشتر نسخه‌های چاپی به حامیان مالی تحویل داده می‌شوند و کلا ۷۰تا قرار است پیش‌فروش شود که البته یکی‌اش مال من است و می‌ماند ۶۹تای دیگر! فعلا بنیاد دفتر و دستکی برای فروش ندارد. اگر مایلید شرایط پیش‌فروش را بدانید به من ایمیل بزنید تا به موقع خبرتان کنم.

فعلا که دارم میروم سفر نوروزی، بعد از سفر عکسها و توضیحات بیشتری در اختیارتان میگذارم.

نوروز خوش!

نوشته علی گنجه ای

۲۷ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۷:۱۷ ب.ظ

اوستا: یک نسخه دست نویس

۵ دیدگاه

فعلا این عکس را داشته باشید تا بعد. (روی عکس کلیک کنید)

عکس نسخه خطی اوستا

نوشته علی گنجه ای

۲۶ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱:۲۰ ب.ظ

سوتی ذهنی

۲ دیدگاه

مصطفی با Remote Desktop وصل شده بوده به یک کامپیوتر دیگر و داشته Desktop آن کامپیوتر را در مانیتورش می‌دیده. به فکرش می‌رسد که مانیتورش را تمیز کند. دستمال برمی‌دارد و تمیز می‌کند. بعد کارش با آن کامپیوتر دوردست تمام می‌شود و Remote Desktop را می‌بندد. سوتی ذهنی اینجا رخ می‌دهد و با خودش می‌گوید «خب حالا که دسکتاپ اون کامپیوتر رو تمیز کردم، بذار دسکتاپ خودم رو هم تمیز کنم» و یکبار دیگر دستمال دستش می‌گیرد و دوباره مانیتور را تمیز می‌کند!

نوشته علی گنجه ای

۲۱ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۸:۰۲ ب.ظ

کتاب: تاریخ خط میخی

۸ دیدگاه

کتاب «تاریخ خط میخی» یکی از جذاب‌ترین کتاب‌هایی است که تازگی خوانده‌ام. از همان عنوان و طرح روی جلدش برایم جالب و جذاب بود تا کلمه‌ی آخر از فصل آخرش!

کتاب تاریخ خط میخی 

تاریخ در تاریخ

از عنوان کتاب شروع کنیم …. خوب همه می‌دانیم که «خط میخی» یک چیز باستانی است و حدود ۲۰۰۰ سال است که دیگر کسی به این خط چیزی ننوشته است. (ظاهرا جدیدترین نوشته به خط میخی که تا بحال کشف شده، مربوط می‌شود به حوالی سال ۸۰ میلادی). اما همین پدیده‌ی باستانی برای خودش حداقل ۳۰۰۰ سال تاریخ دارد و از سال ۳۰۰۰ پیش از میلاد تا سال ۸۰ پس از میلاد کلی دچار تحول و پیشرفت شده و دوره‌های مختلف دارد. کتاب این تاریخ را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد که اولین نمونه‌های خط میخی چه شکلی بودند (یکی‌شان همان لوحه‌ی روی جلد کتاب) و در دوره‌های مختلف، میخی‌نویسی چه پیشرفت‌هایی کرد و به کجاها رسید…

مختصر و مفید

کتاب ۹۰ صفحه بیشتر نیست ولی در همین ۹۰ صفحه تقریبا هر چه لازم است را گفته. هفت فصل مختصر و مفید دارد: منشاء و تکامل/الواح و یادبودها/کاتبان و کتابخانه‌ها/گسترش جغرافیایی/رمزگشایی/متن‌های نمونه/الواح جعلی

من شخصا از فصل‌های «کاتبان و کتابخانه‌ها» و «الواح جعلی» بیشتر خوشم آمد. اولی بعضی نکات فنی کتابت را شرح می‌دهد و دومی هم که از عنوانش معلوم است.

در کتابی تا این حد مختصر و مفید، نویسنده مجبور است بعضی چیزها را جزء معلومات خواننده فرض کند. قاعدتا متن را باید خیلی با دقت بخوانید و یک ویکیپدیا هم دم دست‌تان داشته باشید.

ترجمه

کتاب ترجمه‌ای است از عنوان زیر:

cuniform

متن اصلی سال ۱۹۸۵ منتشر شده است و نویسنده‌اش، C. B. F. Walker از کارشناسان موزه‌ی بریتانیا است و چند کتاب دیگر هم در زمینه‌ی خطوط میخی نوشته است.

ترجمه‌ی نادر میرسعیدی خیلی روان و خوانا است و فکر می‌کنم آقای میرسعیدی خیلی برای ترجمه وقت صرف کرده است و سلیقه به خرج داده. من، هم عنوان ترجمه را به عنوان اصلی ترجیح می‌دهم و هم طرح جلدش را!

کتاب‌شناسی

تاریخ خط میخی (ترجمه از Cuniform)
کریستوفر واکر/نادر میرسعیدی
ققنوس ۱۳۸۶؛ ۹۶ صفحه؛ ۱۸۰۰ تومان

نوشته علی گنجه ای

۱۹ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۰۸ ب.ظ

اشکدان

۲۵ دیدگاه

قدیم‌ها سفر رفتن شوخی نبوده و کسی که می‌رفته، کمِ کم چند ماهی از خانه دور بوده و خبر هم که حکم کیمیا را داشته است. آن وقت‌ها ملت ظرف‌هایی داشته‌اند به نام «اشکدان» با شکل‌ها و طرح‌های مختلف. کسی که (معمولا خانمی که) سفرکرده‌ای داشته، در زمان سفر اشک‌هایش را توی اشکدان جمع می‌کرده و بعد از به سلامت برگشتن یار سفرکرده، به نشانه علاقه و پایبندی به او نشان می‌داده یا هدیه می‌کرده.

چندتا از این اشکدان‌ها توی موزه‌های مختلف ایران هست مثلا توی موزه‌ی چهلستون و موزه‌ی کلیسای وانک. این یکی را در موزه‌ی مردم‌شناسی کاخ گلستان پیدا کردم:

عکس اشکدان

* شعر «حراج اشیای گریه‌آور» را هم از عباس صفاری بخوانید.

در حسرت کاچی!

۵ دیدگاه

این که ۲۲ بهمن آمد و رفت و انقلاب سی ساله شد و هیچ خبر خوبی برای سربازها اعلام نشد، خیلی برای اهالی پادگان باورنکردنی بود.

بازار شایعه داغ بود و هر چه به ۲۲ بهمن نزدیکتر می‌شدیم داغتر هم می‌شد. اول‌ها شایعات خیلی متنوع‌تر بودند اما نزدیکی‌های ۲۲ بهمن شایعات متفرقه حذف شدند و یکی جای همه را گرفت که «۲۲ بهمن قراره ۴۵ روز کسر خدمت بیاد».

بعضی سربازها بودند که به روز بودن روز یا شب بودن شب شک داشتند ولی سربازی نبود که به کسر خدمت ۴۵ روز شک داشته باشد و همه روی آن حساب کرده بودند و کار من شده بود جواب کردن کسانی که با احتساب این ۴۵ روز ترخیص می‌شدند: «هنوز ابلاغیه اش نیومده». حتی معاون وظیفه عمومی نیروی انتظامی هم شایعه را رسما تکذیب کرد ولی کسی جدی نگرفت و می‌گفتند که کسر خدمت قبلی هم یک هفته قبل از اعلام رسمی تکذیب شده بود.

می‌گویم همه روی آن حساب کرده بودند یعنی واقعا همه حساب کرده بودند. مثلا بچه‌های شهرستانی که ۲۱ بهمن داشتند می‌رفتند خانه‌شان، با هم دست روبوسی می‌کردند که «من میذارم بعدِ عید میام برای تسویه حساب!» یا «فامیل ما توی ارتشه، اونا ابلاغ ۴۵ روز رو گرفتن، نمیدونم چرا اینجا هنوز نیومده» یا «مهندس خبر نداری اضافه‌ی ماده ۶۰ رو هم بخشیدن یا نه؟»

حالا تصور کنید وقتی که ۲۲ بهمن آمد و رفت و انقلاب سی ساله شد و هیچ خبر خوبی برای سربازها اعلام نشد، اهالی پادگان چه حالی شده بودند. همه‌ی شهرستانی‌ها با لب و لوچه‌ی آویزان برگشتند پادگان و تهرانی‌ها هر روز صبح با دقت بیشتری به اخبار رادیو گوش کردند و با حال گرفته‌تری رسیدند در دژبانی و … فعلا همه به خودشان امید می‌دهند که اعلام کسر خدمت به علت ایام محرم و صفر به تعویق افتاده و حداکثر تا ۲۵ اسفند (تولد پیامبر) آن ۴۵ روز کذایی اعلام می‌شود.

دیروز صبح یک فکس رسید به پادگان به این مضمون که به مناسبت ۲۲ بهمن، سربازانی که در نقاط مرزی و جنگی خدمت می‌کنند ۸ روز و بقیه‌ی سربازها ۶ روز مرخصی تشویقی می‌گیرند. به علاوه کسانی که تاریخ تولدشان ۱۲ تا ۲۲ بهمن باشد ۳ روز تشویقی اضافه می‌گیرند. طبق اصل «کاچی بعضِ هیچی» کلی خوشحال شدیم و گفتیم شش روز هم شش روز است و به همه خبر دادیم… فقط آن خطی که مربوط می‌شد به بقیه‌ی سربازها ناخوانا بود. زنگ زدیم به لشکر که قسمت ناخوانا را بخوانند. از پشت تلفن اینطور خواندند: «سربازانی که محل سکونت‌شان بیش از ۵۰ کیلومتر با محل خدمت فاصله دارد»!

خلاصه فعلا هنوز همان کاچی هم نصیب‌مان نشده است و منتظریم تا ۲۵ اسفند.

نوشته علی گنجه ای

۱۲ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۹:۱۶ ب.ظ

قُبُل منقل!

۹ دیدگاه

قدیمی‌ها وقتی می‌خواهند بگویند «برو پی کارت» می‌گویند «جُلّ و پلاست را جمع کن». خوب من زمان کودکی جُل دیده‌ام که روستایی‌ها روی خر و قاطرشان می‌انداختند و پلاس هم می‌دانم که چیست و می‌توانم تصور کنم که به آدم مزاحمی که جل و پلاسش را جای نامناسبی پهن کرده می‌گفته‌اند که جمع کند و برود.

اما یکی دوبار از آدم‌های خیلی قدیمی (آنهایی که مثلا زمان کودکی من ۸۰ سال را شیرین داشته‌اند) شنیده بودم که «قُبُل منقل‌ات» را جمع کن! (خوانده می‌شود qobol-manqal). این یکی از معماهای ذهن من بود که این دیگر چه جور چیزی است. جالب است که هیچکس از اطرافیانم هم نمی‌دانست که این دیگر چه جور چیزی است. سهل است، خیلی‌ها اسمش را هم نشنیده بودند.

در گشت و گذار در موزه‌ی مردم‌شناسی کاخ گلستان، بالاخره این معمای چندین و چند ساله‌ی ذهن من هم حل شد و فهمیدم که ظاهرا قبل‌منقل چیزی است شبیه دو ساک نه‌چندان‌بزرگ متصل به هم!

عکس قبل منقل

(انعکاس نور در شیشه ویترین، عکس را خراب کرده. ولی قبل منقل همان دو استوانه درداری است که با یک تکه چرم به هم وصل شده اند)

غیبت یکروز-سه روز

۱۰ دیدگاه

سربازی که غیبت می‌کند، باید هم یک روز به جای روزی که غایب بوده خدمت کند (اصطلاحا می‌گویند خلاء کشیدن) و هم دو روز دیگر به عنوان جریمه خدمت کند (اصطلاحا اضافه کشیدن). یعنی توی محاسبه‌ی زمان پایان خدمت، به ازای هر روز غیبت، پایان خدمت سرباز سه روز عقب می‌افتد.

اما فرمانده‌ی پادگان می‌تواند آن دو روز جریمه را ببخشد. روال بخشش هم اینجوری است که سرباز توی یک فرم چاپی، مشکلاتش را شرح می‌دهد و از فرمانده پادگان درخواست عفو می‌کند. به این فرم می‌گویند «برگه‌ی مشکلات» یا «عفو فرماندهی». بعد چند نفر مختلف باید این درخواست را تایید کنند تا برسد به دست فرمانده‌ی پادگان و او هم که تایید کرد، تمام یا بخشی از آن اضافه بخشیده می‌شود.

معمولا کسی آن قسمت از برگه‌ی مشکلات را که شرح مصائب سرباز و ضرورت زودتر ترخیص شدنش است را نمی‌خواند و بر اساس اینکه سرباز چقدر غیبت دارد تصمیم می‌گیرند. مثلا سربازی که کلا ۵-۶ روز بیشتر غیبت ندارد کل جریمه‌اش بخشیده می‌شود و کسی که ۳۰-۴۰ روز دارد نصفش بخشیده می‌شود. خیلی هم جای چانه زدن و پاچه‌خواری باز است و می‌توان با آویزان شدن به یکی از کسانی که باید نامه را پاراف کند، میزان عفو را بالا برد.

اما سربازها چون توجیه نیستند، معمولا خیلی روی شرح مشکلات وقت می‌گذارند و سعی می‌کنند متن پر سوز و گدازی بنویسند که اشک در چشم‌های خواننده‌ی احتمالی‌اش حلقه بزند و حتی اگر شده یک روز هم بیشتر از اضافه‌شان عفو شود.

دیروز یکی نامه‌ی عفوش را آورده بود و لابلای صحبت‌ها می‌گفت: «مهندس! نوشته‌م بابام معتاده! نه که فک کنی واقعا معتاده ها! ولی به خدا اگه خواهر داشتم، می‌نوشتم خواهرمم خرابه!»

نوشته علی گنجه ای

۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۹:۱۲ ب.ظ

ایرانی ها

۳ دیدگاه

توی یکی از راهروهای طبقه‌ی دوم موزه مردم شناسی کاخ گلستان، مجموعه‌ی خیلی بانمکی از ۲۸ مجسمه کوچک تقریبا ۲۰ سانتی هست، نمایندگان اقوام و مشاغل مختلف ایران.

iranians-3

این سه نفر به ترتیب قصاب، سیرابی‌فروش و ملای مکتب‌خانه هستند.

iranians-2

این سه تا هم مرد یزدی، پیرزن قمی و تاجر یزدی هستند!

iranians

نوشته علی گنجه ای

۱۱ اسفند ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۰۰ ق.ظ

موزه مردم شناسی کاخ گلستان

۸ دیدگاه

تا حالا هر چه «موزه‌ی مردم‌شناسی» دیده بودم، ترکیبی بود از چند مجسمه‌ی مومی با لباس محلی و تعدادی دیگ و دیگچه و فرش و زیلو و کاسه و بشقاب که بی هیچ هدف و نظم و ترتیبی توی چند اتاق پخش شده بودند و اصولا بازدیدشان وقت تلف کردن محض بود.

اما حساب «موزه‌ی مردم‌شناسی کاخ گلستان» فرق می‌کند. جای خیلی منظم و مرتب و فکرشده‌ای است که بازدید‌کننده را با نکته‌نکته‌ی زندگی ایرانی‌های ۶۰-۷۰ سال قبل و پیش از آن آشنا می‌کند.

عکس قهوه خانه سنتی در موزه مردم شناسی کاخ گلستان

مسیر بازدید با صحنه‌ی یک قهوه‌خانه شروع می‌شود با همه‌ی جزئیاتش. از سماور و منقل و دیزی سنگی بگیر تا قهوه‌چی و نقال و حتی ژتون‌های مختلف.

عکس انواع چپق

بعد غرفه به غرفه پیش می‌روید و می‌بینید که که قدیمی‌ترها چپق چه می‌کشیده‌اند و ساز چه می‌زنده‌اند و عروسی‌شان چه جوری بوده و توی حمام چه چیزهایی می‌برده‌اند و توی طاقچه‌ی بالای کرسی‌شان چه می‌چیده‌اند و …

عکس مجسمه زن گیلانی شمالی با لباس محلی

آخر سر هم طبقه‌ی بالای موزه نمایشگاه مفصلی است از انواع و اقسام لباس‌های اقوام مختلف.

از در اصلی که وارد محوطه کاخ گلستان می‌شوید این موزه اولین ساختمان دست راست شما است و همه روزهای هفته بجز یکشنبه‌ها و پنج شنبه‌ها از ۹:۰۰ تا ۱۵:۳۰ باز است. (قیمت بلیطش هم ۴۰۰ تومان است ;) )

صفحه موزه را هم در سایت کاخ گلستان ببینید: کاخ ابیض