نوشته های بی خواننده

آرشیو ماهانه

سیبیل سرباز قاجاری

۱۱ دیدگاه

علاقه‌ی قاجاری‌ها به هنر سنگ‌تراشی، کمتر از هخامنشی‌ها نبوده است، اما سطح هنر خیلی افت کرده بوده است!

مخصوصا شیفته‌ی سیبیل‌های از بناگوش در رفته‌ی این سرباز قاجاری شدم!

سنگتراشی قاجاری در باغ ارم شیراز

عکس بزرگتر از سیبیل: (دک و پوز و ابرو هم دیدن دارند)

سرباز قاجاریه

توی شیراز خیلی سنگ‌تراشی‌های قاجاری هست. این یکی توی عمارت باغ ارم بود.

نوشته علی گنجه ای

۳۰ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۸:۰۸ ق.ظ

در تکاپو

۱۹ دیدگاه

چهارشنبه‌ی هفته‌ی پیش برگ سفید نظام وظیفه آمد و زیرش نوشته بود که باید ساعت شش صبح اول آبان (پس فردا) خودم را معرفی کنم به معاونت وظیفه‌ی عمومی در میدان سپاه. نسخه‌ی دوم برگ واکسیناسیون هم باید همراهم باشد. کد مرکز آموزشی را نوشته‌اند ۸۷ که یعنی پادگان خاتمی سپاه یزد. جای بدی نیست و معروف است به هتل خاتمی. مهمتر این که ۱۸ ماه آینده را بصورت «برادر علی گنجه‌ای» در خدمت دوستان و آشنایان هستم!

ممکن است چهارشنبه صبح که می‌روم میدان سپاه، همانجا خفت‌مان را بچسبند و سوار اتوبوس کنند و بفرستند یزد. ممکن هم هست که بگویند فلان روز خودتان را به پادگان معرفی کنید. فرض را گذاشته‌ام روی این که چهارشنبه خفت‌گیر می‌شوم و این چند روزه را به شدت مشغول جمع و جور کردن وسایل و بستن کارهای ناتمام و مشورت گرفتن از دوستان سربازی رفته و دلداری دادن به همسر گرامی و نوشتن و Schedule کردن پست‌های مربوط به سفر اصفهان و شیراز هستم! نمی‌خواهم وسط پادگان آموزشی غصه‌ی این را بخورم که الان بر و بچ دیگر وبلاگ مرا فراموش کرده‌اند و فیدم در حد شیر پاستوریزه رقیق شده است!

وسط این همه تکاپو و بیم و امید، دیروز کارآگاه بهمنی داشت مرا نصیحت می‌کرد و توصیه می‌کرد که در دوره‌ی آموزشی حتما داوطلب ارشدیّت شوم. توضیح هم می‌داد که هر چیزی توی آموزشی برای خودش ارشدی دارد: ارشد آشپزخانه، ارشد انبار، ارشد گروهان، ارشد نظافت، و …. ما که در این مدت ختم روزگار شده‌ایم و دیگر رامین و کارآگاه نمی‌توانند سر کارمان بگذارند، به تغییر لحن کارآگاه زمان ادای «ارشد نظافت» حساس شدیم و بعد از پرس و جو فهمیدیم که منظورش همان ارشد دستشویی است و این هم کسی است که صبح تا شب باید مواظب باشد که دستشویی‌ها خوب تمیز شده باشند و سربازها همه جای خودشان را خوب شسته باشند و از این مسائل! خلاصه که اگر خام شده بودیم و حرف‌های کارآگاه باورمان شده بود، سوژه‌ای می‌شد که این دو نابکار، یک عمر به ریش‌مان بخندند. کلا آدم‌های موثق توصیه می‌کنند که در طول خدمت سربازی، علی‌الخصوص حین آموزشی، داوطلب هیچ چیز نشوید و فقط یک سرباز عادی باشید.

نوشته علی گنجه ای

۲۹ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۴:۱۲ ب.ظ

بقعه هفت تنان شیراز

۴ دیدگاه

احیانا اگر گذرتان به شیراز افتاد، «بقعه‌ی هفت تنان» را از دست ندهید. یک عمارت قدیمی است، مربوط به دوره‌ی کریم‌خان زند که الان موزه‌ی سنگ استان فارس هم هست و سنگ‌های تاریخی را آنجا نگه می‌دارند. آدرس سر راستی هم دارد و از حافظیه تا آنجا ده دقیقه‌ای پیاده راه است.

موزه هفت تنان

این بار که طبق معمول همه‌ی شیرازگردی‌ها سری هم به هفت تنان زدم، خیلی ذوق کردم از دیدن اینکه موزه‌ی سنگ شیراز سر و سامانی گرفته و کار مرمت هم تقریبا تمام شده.

هفت تنان شیراز

قبلا سنگ‌های تاریخی وسط حیاط و کنار دیوارها رها شده بودند و کل ساختمان را هم داربست زده بودند برای مرمت.

این دفعه دیدم که برای سنگ‌ها پایه‌های فلزی شکیلی درست کرده‌اند و فکرهایی هم برای نورپردازی کرده‌اند و کلا فضای حیاط خیلی دلپذیر و چشم‌نواز شده است.

عمارت هفت تنان شیراز

البته هنوز مرمت چند نقاشی دیواری باقی مانده و اتیکت بعضی سنگ‌ها هم افتاده یا پاک شده. بعضی سنگ‌ها هم هنوز وسط باغچه هستند و احتمالا در انتظار اینکه پایه‌شان آماده شود.

بقعه هفت تنان شیراز

مدیر قبلی موزه آقای کشاورز نام داشت و خیلی به کارش و به هفت تنان علاقه داشت. یکبار من درباره‌ی محل کشف یکی از سنگ‌ها سوال کردم و تمام پرونده‌های موزه را زیر و رو کرد تا سنگ مورد نظر من را پیدا کند. بعد هم خیلی با ذوق و شوق برایم تعریف می‌کرد که قرار است برای سنگ‌ها پایه درست کنیم و محوطه را نورپردازی کنیم و چه و چه. حالا نمی‌دانم به چه دلیل از موزه رفته است و امیدوارم بدون دلخوری بوده باشد. حیف که آن دفعه اجازه نداد عکسش را بگیرم و الان برای تقدیر اینجا بگذارم.

هفتتنان

مرتبط:

عمارت هفت تنان (از نوشته‌های قدیمی خودم)

بقعه هفت تنان (ویکی پدیای فارسی)

نقشه در ویکی مپیا

نوشته علی گنجه ای

۲۹ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۸:۰۸ ق.ظ

تخم مرغ شکستن

۱۷ دیدگاه

egg-breaking-logo قدیمی‌ها خیلی به چشم و چشم‌زخم و شورچشمی اعتقاد دارند و رسم‌هایی دارند برای دفع چشم‌زخم که یکی‌اش «تخم مرغ شکستن» است. شاید جاهای دیگر این رسم جور دیگری باشد ولی چیزی که من در حوالی شیراز دیدم به این ترتیب بود:

۱- به تخم مرغ نمک می‌زنند. روی آن با مداد سیاه یا زغال، به نیت هر کسی که ممکن است نظرخورده را چشم زده باشد، یک خط می‌کشند.

egg-breaking

۲- تخم‌مرغ را به همراه یک سکه بین دو انگشت شست و اشاره‌ی دست راست می‌گیرند. چون قرار است تخم مرغ بشکند، آن را توی کیسه‌ای می‌گذارند که زرده و سفیده‌اش روی سر قربانی نپاشد.

egg-breaking-2

۳- بعد از خواندن چند ورد، تخم‌مرغ را دور سر فرد نظرخورده می‌چرخانند. توی این وردها از شر همسایه‌ی سمت چپ و سمت راست و متولدین روزهای شنبه تا پنج‌شنبه به خدا پناه می‌برند. همزمان با چرخاندن تخم مرغ، یکی یکی نام کسانی را که ممکن است نظرخورده را چشم زده باشند، می‌خوانند.

egg-breaking-3

۴- اگر بعد از خوانده شدن نام کسی تخم مرغ شکست، معلوم می‌شود که ناراحتی فرد نظرخورده، ناشی از شورچشمی نام‌برده است و با شکسته شدن تخم مرغ، اثر شورچشمی دفع می‌شود.

ایده‌ی این مراسم آن است که تخم مرغ بطور عادی با فشار دو انگشت نمی‌شکند و چیزی که باعث شکسته شدن تخم مرغ می‌شود، نیروی چشم فرد شورچشم است که از نظرخورده به تخم مرغ منتقل می‌شود.

پی‌نوشت: ظاهرا این رسم خاصِ اطراف شیراز نیست و عمومیت دارد. نگاه کنید به این پیوندها:

مقابله با چشم زخم در باورداشت مردم (از وبلاگ مطالعات مردم شناسی)

آیا درست است که برای رفع چشم‏زخم باید تخم مرغ شکست؟ (از سایت درگاه پاسخگویی به مسایل دینی)

نوشته علی گنجه ای

۲۸ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۱:۳۳ ب.ظ

آواتار شهر اصفهان

۴ دیدگاه

اصفهان این تابلو را که کنار شهرداری اصفهان دیدم، به فکرم افتاد جان می‌دهد برای این که آواتار این شهر باشد. بعدا که می‌گشتم تا ببینم آن «مرد/شیر/اژدها»ی روی تابلو کیست، در پورتال شهر اصفهان برخورد کردم به توضیحاتی که می‌گوید این موجود در یکی از کاشی‌کاری‌های سردر قیصریه (در میدان نقش‌جهان تصویر) شده و «…تصویر تیراندازی را با سر انسان و تنه ببر یا شیر و دم اژدها نشان می دهد و می تواند همواره نشانه مخصوص شناسایی این شهر افسانه ایی دنیا باشد.»

Isfahan-avatar

عکس کاشی‌کاری اصلی از پورتال شهر اصفهان:

پی‌نوشت:

یک مجسمه هم از این نقش در میدان بزرگمهر اصفهان وجود دارد. در وبلاگ نقش جهان ببینید: مجسمه زایچه اصفهان (با تشکر از هومن به خاطر راهنمایی)

نوشته علی گنجه ای

۲۷ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۷:۲۶ ب.ظ

ضرب المثل

۴ دیدگاه

«یه انگشت ان به کونشون نیست، میخوان به همه دنیا برینن!»

ضرب المثل قمی

(کمال جان اگر هم قمی نیست من بی تقصیرم، از یه پیرمرد قمی شنیدم)

نوشته علی گنجه ای

۲۷ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۷:۰۳ ب.ظ

ژیان!

۱۷ دیدگاه

تا همین ده سال پیش، خیابان‌های اصفهان پر بود از ژیان و دوچرخه چینی! حالا البته آنطورها نیست ولی هنوز هم فکر می‌کنم اصفهان تنها شهر ایران است که در خیابان‌هایش می‌توان دو ژیان در یک عکس ثبت کرد.

ژیان

(خیلی واضح نیست ولی یک ژیان زرد هم توی تصویر هست)

نوشته علی گنجه ای

۲۶ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۸:۰۰ ق.ظ

در دسته از سفر

برچسبها: ,

مسلمان! سلیقه ات کجا رفته؟

۴ دیدگاه

هر وقت هرجا مسجد نوساز قناسی، دیوارنوشته‌ی زشتی، پلاکارد بدخط و کج و کوله‌ای، … خلاصه اثری از بدسلیقگی و بی‌هنری مبلغان امروزی دین می‌بینم، از خودم سوال می‌کنم مگر کسانی که مسجد شیخ لطف‌الله را ساختند مسلمان نبوده‌اند؟

مسجد شیخ لطف الله

نمی‌دانم قضیه را چطور می‌شود تحلیل کرد. شاید موضوع این است که قدیمی‌ها برای دلشان مسجد می‌ساخته‌اند و جدیدها برای عمل به بخشنامه و خرج کردن بودجه و ارائه‌ی بیلان کاری، یا شاید اصلا سطح هنرهای سنتی در دوران ما افت کرده و مبلغان امروزی هرچقدر هم که هنرمند باشند دیگر نمی‌توانند چنان آثاری خلق کنند یا …

به هرحال، هر روز خدا، هر جای مملکت که باشی، بهانه‌ای پیدا می‌کنی که یاد بدسلیقگی دعوت‌کنندگان به بهشت بیفتی و مجبور شوی باز هم تحلیل‌های ذهنت را یک بار دیگر مرور کنی.

بهانه‌ی این دفعه‌ی من آیه‌های قرآنی بود که روی تابلوهای فلزی نوشته بودند و به نرده‌های چلستون چسبانده بودند.

فکر کنید خط‌های آبی و قرمز و سیاه روی زمینه‌ی کرم با حاشیه‌ی پنج سانتی قهوه‌ای سوخته چه جلوه‌ی بدی پیدا می‌کند و چقدر زشت است و چقدر منظره‌ی نرده‌های چوبی زیبای چلستون را خراب می‌کند.

بدتر اینکه تابلوها را با مفتول سیمی گیر داده بودند به نرده‌های چوبی. چند وقت دیگر همه‌ی تابلوها کج و کوله می‌شوند و رد مفتول‌ها و اثر زنگ‌شان هم گند خواهد زد به همان نرده‌ها که گفتم.

نوشته علی گنجه ای

۲۵ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۸:۰۰ ق.ظ

تاملی در یک مصاحبه مجید مجیدی

۱۲ دیدگاه

majidi-logo فیلم آواز گنجشک‌ها را اگر ندیده‌اید حتما ببینید. فیلم لطیف و چشم‌نوازی است.

در شماره‌ی اخیر «شهروند امروز» (یکشنبه ۲۱ مهر) امیر قادری مصاحبه‌ی مفصلی با مجید مجیدی انجام داده که آن هم خیلی خواندنی است. کلا مجیدی خیلی برای فیلم‌هایش مایه می‌گذارد و توی مصاحبه هم شرح داده که چطور برای گرفتن آفتابی که در همه‌ی فیلم چشم را می‌نوازد، فیلم‌برداری سه ماه تمام طول کشیده است یا صحنه‌های گیرای موتورسواری در شهر را با چه زحمت‌هایی گرفته‌اند یا …

اما یک تکه از مصاحبه برایم خیلی خیلی قابل تامل بود که خلاصه‌اش اینجوری است:

مجیدی گله می‌کند که شهر دیگر شهر یازده سال پیش نیست و «تزویر و ریا همه جا را برداشته». بعد خاطراتی تعریف می‌کند از یازده سال پیش که فیلم بچه‌های آسمان را می‌ساخته و کارگردان مشهوری هم نبوده و یادش می‌آید که برخورد همه‌ی مردم با آنها خوب بوده و در پامنار خانمی نان داغ تازه به گروه‌شان تعارف کرده و در شمال شهر خانم دیگری یک سینی شربت خنک.

بعد مفصل گله می‌کند که اینبار با اینکه کارگردان شهیری هم بوده و کلی به دنبال عکس و امضایش بوده‌اند، خیلی برایش مشکل پیش آمده و مغازه‌داران پاساژی در شهر ری برای فیلم‌برداری از پاساژ ۲ میلیون تومان پول خواسته‌اند و توی پامنار شلنگ آب روی گروه‌شان گرفته‌اند و وقتی نیاز به سکوت داشته‌اند مردم از داخل خانه‌هایشان سوت می‌زده‌‌اند و توی شمال شهر هم وقتی داشته‌اند کنار خیابان استراحت می‌کرده‌اند، یکی آمده داد و بیداد کرده که مگر اینجا رستوران است و پا شوید بروید و …

خوب بالاخره ما هم در این شهر زندگی می‌کنیم و در این یازده سال به نظر نمی‌آید مردم اینقدر از زمین تا آسمان فرق کرده باشند. می‌گویم بد نیست آقای مجیدی از خودشان بپرسند نکند که این تغییر رفتار مردم کمی هم واکنش به تغییر کاراکتر ایشان باشد؟ خوب آقای مجیدی در یک سال اخیر خیلی حرف‌ها زده اند که حداقل نظر من یکی را از خودشان برگردانده‌اند.

نوشته علی گنجه ای

۲۴ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۲:۳۰ ب.ظ

رانت پلیکانی!

۹ دیدگاه

توی باغ پرندگان اصفهان تابلو زده بودند که از بعضی کارها از جمله غذا دادن به پرندگان خودداری کنید. این تابلوهای «جدا خودداری کنید» و «اکیدا ممنوع است» هم همه‌شان یعنی این که ملت آن کاری که در تابلو نهی شده است را انجام می‌دهند و گوششان هم به حرف کسی بدهکار نیست و از دست هیچ کس هم کاری برنمی‌آید!

تابلوهای «غذا ندهید» باغ پرندگان هم از این قضیه مستثنی نبود و نه تنها ریز و درشت بازدیدکنندگان مشغول غذا دادن به پرنده‌ها بودند، پرنده‌ها هم هر کس را لب آب می‌دیدند طرفش می‌آمدند و سهم غذایشان را طلب می‌کردند.

باغ پرندگان اصفهان

یک گوشه از برکه، اعضاء یک خانواده یک کسیه ذرت‌بوداده دستشان گرفته بودند و مشت‌مشت به پرنده‌ها می‌دادند و پرنده‌ها هم حمله کرده بودند تا ذرت‌ها را دانه دانه از روی آب بگیرند و بخورند.

همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت تا اینکه این پلیکان وارد معرکه شد و همانطور که می‌بینید دیگر به هیچ پرنده‌ای یک دانه ذرت هم نرسید!

پلیکان

pelican

پلیکان

پلیکان

من همیشه فکر میکردم منقار پایینی پلیکان باید خیلی بزرگ و جادار باشد (احتمالا به خاطر تصویری که از بچگی و از کارتون «ابرقدقد» داشتیم). منقار پایینی در حالت عادی بزرگ نیست ولی وقتی پر از آب میشود پوستش کش میآید و همان حالت ابرقدقدی را پیدا میکند.

ابرقدقد

نوشته علی گنجه ای

۲۴ مهر ماه ۱۳۸۷ ساعت ۸:۰۰ ق.ظ