از شیراز Archive

سیبیل سرباز قاجاری

علاقه‌ی قاجاری‌ها به هنر سنگ‌تراشی، کمتر از هخامنشی‌ها نبوده است، اما سطح هنر خیلی افت کرده بوده است!

مخصوصا شیفته‌ی سیبیل‌های از بناگوش در رفته‌ی این سرباز قاجاری شدم!

سنگتراشی قاجاری در باغ ارم شیراز

عکس بزرگتر از سیبیل: (دک و پوز و ابرو هم دیدن دارند)

سرباز قاجاریه

توی شیراز خیلی سنگ‌تراشی‌های قاجاری هست. این یکی توی عمارت باغ ارم بود.

بقعه هفت تنان شیراز

احیانا اگر گذرتان به شیراز افتاد، «بقعه‌ی هفت تنان» را از دست ندهید. یک عمارت قدیمی است، مربوط به دوره‌ی کریم‌خان زند که الان موزه‌ی سنگ استان فارس هم هست و سنگ‌های تاریخی را آنجا نگه می‌دارند. آدرس سر راستی هم دارد و از حافظیه تا آنجا ده دقیقه‌ای پیاده راه است.

موزه هفت تنان

این بار که طبق معمول همه‌ی شیرازگردی‌ها سری هم به هفت تنان زدم، خیلی ذوق کردم از دیدن اینکه موزه‌ی سنگ شیراز سر و سامانی گرفته و کار مرمت هم تقریبا تمام شده.

هفت تنان شیراز

قبلا سنگ‌های تاریخی وسط حیاط و کنار دیوارها رها شده بودند و کل ساختمان را هم داربست زده بودند برای مرمت.

این دفعه دیدم که برای سنگ‌ها پایه‌های فلزی شکیلی درست کرده‌اند و فکرهایی هم برای نورپردازی کرده‌اند و کلا فضای حیاط خیلی دلپذیر و چشم‌نواز شده است.

عمارت هفت تنان شیراز

البته هنوز مرمت چند نقاشی دیواری باقی مانده و اتیکت بعضی سنگ‌ها هم افتاده یا پاک شده. بعضی سنگ‌ها هم هنوز وسط باغچه هستند و احتمالا در انتظار اینکه پایه‌شان آماده شود.

بقعه هفت تنان شیراز

مدیر قبلی موزه آقای کشاورز نام داشت و خیلی به کارش و به هفت تنان علاقه داشت. یکبار من درباره‌ی محل کشف یکی از سنگ‌ها سوال کردم و تمام پرونده‌های موزه را زیر و رو کرد تا سنگ مورد نظر من را پیدا کند. بعد هم خیلی با ذوق و شوق برایم تعریف می‌کرد که قرار است برای سنگ‌ها پایه درست کنیم و محوطه را نورپردازی کنیم و چه و چه. حالا نمی‌دانم به چه دلیل از موزه رفته است و امیدوارم بدون دلخوری بوده باشد. حیف که آن دفعه اجازه نداد عکسش را بگیرم و الان برای تقدیر اینجا بگذارم.

هفتتنان

مرتبط:

عمارت هفت تنان (از نوشته‌های قدیمی خودم)

بقعه هفت تنان (ویکی پدیای فارسی)

نقشه در ویکی مپیا

وصله های تخت جمشید

pathch خودتان را جای سازندگان تخت جمشید بگذارید و تصور کنید که به هزار زحمت یک تخته سنگ چندین تنی را از معدن استخراج کرده‌اید و به صفه‌ی تخت جمشید انتقال داده‌اید و الان در حال شکل دادن آن هستید. حالا تصور کنید چه حالی می‌شوید اگر وسط کار متوجه شوید که جایی وسط سنگ پوک است یا رگه‌ی ناجوری دارد؟!

سازندگان تخت جمشید چند بار با چنین احساس ناخوشایندی مواجه شده‌اند و در پاسخ عقلشان را به کار انداخته‌اند و تصمیم گرفته‌اند که به جای دور انداختن تخته سنگ و تحمل دوباره‌ی مصیبت انتقال یک سنگ دیگر از معدن، همان سنگ موجود را «وصله» کنند.

اگر در تخت جمشید با دقت به نقش برجسته‌ها توجه کنید، چندتایی از این «وصله‌»ها را می‌بینید.

مثلا به این وصله‌ی مثلثی در تنه‌ی مرد «خوزی» دقت کنید:

تخت جمشید - وصله در نقش مرد خوزی

تصویر بزرگتر:

تخت جمشید - وصله در نقش مرد خوزی

یا این وصله در سر سرباز هخامنشی:

تخت جمشید - وصله در سر سرباز هخامنشی

تصویر بزرگتر:

تخت جمشید - وصله در سر سرباز هخامنشی

در تصویر بالا، به سوراخ بالای سنگ دقت کنید. ظاهرا برای چفت کردن وصله به سنگ، سوراخی مانند این در سنگ و وصله ایجاد می‌کرده‌اند و توی سوراخ را با فلز مذاب پر می‌کرده‌اند.

به علاوه در نظر داشته باشید که روی نقش برجسته‌های تخت جمشید با رنگ پوشیده شده بوده است. بنابراین وصله‌ها به چشم بازدید کنندگان نمی‌آمده‌اند.

آرامگاه حافظ (حافظیه) در زمان مظفرالدین شاه قاجار

بقعه‌ی فعلی آرامگاه حافظ در زمان رضا شاه و توسط آندره گدار طراحی شده است.

 

در میان عکس‌های قدیمی شیراز، یک عکس هم از بقعه‌ای است که در زمان مظفرالدین شاه قاجار ساخته شده است.

دو چیز در عکس برایم خیلی جالب است. یکی پرچم‌هایی که بالای بقعه نصب شده… (به نظرتان چه رنگی است؟)

و دیگر شعری که روی بقعه حک شده و خیلی به درد «آزمون ادبیات فارسی ویژه مهندسین» می‌خورد:

شعرش این است:

«به عهد خسرو عادل مظفرالدین شاه / به امر زاده‌ی آزاده‌اش ملک منصور

خردپژوه مهندس مزین‌الدوله / بریخت طرح و بداد این اساس را دستور

بُد از هزار و سه صد و نوزده فزون کاورد / شعاع سلطنت این طرفه بقعه را به ظهور»

سال 1319 قمری، یعنی شش سال پس از تاجگذاری مظفرالدین شاه و پنج سال قبل از فرمان مشروطیت.

پ.ن: در مصراع دوم از بیت دوم، «این اساس» را نتوانسته بودم درست بخوانم؛ «رهگذر» کمک کرد.

اطلاعات تکمیلی

زاده‌ی آزاده‌ی مظفرالدین شاه، ملک منصور، همان شعاع السلطنه است (شعاع سلطنت در بیت سوم)، برادر محمد علی شاه قاجار. شعاع‌السلطنه زمانی والی فارس بوده و از مخالفین مشروطیت و آخر سر هم همراه برادرش از ایران فرار می‌کند. عکسش را می‌توانید اینجا ببینید.

در مورد طراح بقعه (مزین الدوله) هم در سایت کاخ گلستان مطالب کاملی آمده است.

در وبلاگ هفت شهر عشق، مجموعه‌ای از عکس‌های قدیمی شیراز، از جمله یک عکس دیگر از همین بقعه و یک عکس دیگر از حافظیه سه سال قبل از ساخته شدن این بقعه ببینید. همینطور نگاهی به صفحه مربوط به حافظیه در سایت شیراز سیتی بیاندازید.

قبل از نصب بقعه‌ای که عکسش بالاتر آمده است، حافظیه این شکلی بوده است (عکس مربوط به سه سال قبل از نصب بقعه، یعنی 1316 است):

خوشنویسی

این قطعه‌ی خوشنویسی را در موزه‌ی هنر مشکین فام دیدم. چیزی که نظرم را جلب کرد این بود که در همان خط اول در «قال الصادق»، قاف را جا انداخته است. (فکر می‌کنم در خط سوم هم یک دندانه‌ی سین در «یسمی» جا افتاده باشد)

بعدا که دقیقتر نگاه کردم خود متن به نظرم جالبتر آمد…

می‌دانید که شیراز زادگاه علی محمد باب است…. خطاط، حدیثی را از امام صادق نقل می‌کند که «در روزهای گمراهی، مردی به نام گمراهی ظهور می‌کند». بعد حساب می‌کند که ضلاله به حساب ابجد می‌شود 1261 هجری قمری و حساب نام «علی محمد باب ابن رضا» هم همین 1261 می‌شود و نتیجه می‌گیرد که پس به این ترتیب هم پیش‌بینی امام صادق صحیح بوده و هم علی محمد باب مصداق ضلالت است.

عین متنی که زیر حدیث نوشته شده این است:

«حضرت صادق علیه السلام فرمود زود باشد که ظاهر شود در سنه 1261 که عدد ضلاله است مردیکه نام برده می‌شود بضلاله. ضلاله بمعنی گروهی است و کنایه از علی محمد باب ابن رضا است که عدد این جمله 1261 است با عدد ضلاله مطابق است و صدق قوم [قول؟] آنجناب واضح شد»

بیژن بهادری کشکولی

توی موزه‌ هنر مشکین فام، یک اتاق کوچک اختصاص دارد به نقاشی‌های «بیژن بهادری کشکولی».

بیژن بهادری کشکولی - کوچ ایل

«کشکولی بزرگ» و «کشکولی کوچک» اسم دو طایفه از طوایف ایل قشقایی است و بیژن بهادری هم یکی از اعضاء همین ایل است که از کودکی به نقاشی علاقه داشته و کارش را با نقاشی بر روی سنگ و کوه مسیر ایل شروع کرده است. موضوع همه‌ی نقاشی‌هایش هم زندگی ایلیاتی است.

بیژن بهادری کشکولی - عروسی در ایل (عکس از سایت مدرسه فمینیستی)

توی موزه هنر مشکین فام، عکسی هم از نقاش هست به همراه متنی از حسن مشکین فام که نقاش را معرفی می‌کند.

بیژن بهادری کشکولی - عکس

توی اینترنت، بجز سایت‌ها و وبلاگ‌هایی که همان نوشته‌ی حسن مشکین‌فام را (با یا بی ذکر منبع) تکرار کرده‌اند، فقط یک مقاله/مصاحبه در یک سایت فمینیستی درباره‌ی بیژن بهادری کشکولی پیدا کردم (اینجا) و دو فیلم در یوتیوب که نقاشی‌های او را با پس‌زمینه‌ی موسیقی سنتی نشان می‌دهد (اینجا و اینجا). توی سایت جوانان قشقایی هم کتابی با نگارگری او معرفی شده است (اینجا – کتاب آخر).

خوان هفتم رستم به روایت کاشی قاجاری

این کاشی‌کاری سردر ارگ کریمخانی در شیراز، احتمالا باید مربوط به دوره‌ی قاجاریه باشد و حدس می‌زنم که پرده‌ی نبرد رستم با دیو سفید باشد یعنی خوان هفتم از هفت‌خوان (روایت ماجرا در شاهنامه را ببینید).

شیراز - خرداد 87 005

برایم جالب بود که خانه‌های بالای پرده (قاعدتا خانه‌های دیوان)، همه سقف شیروانی دارند!

شیراز - خرداد 87 005

خانه‌ی سمت چپی (پشت سر رستم) انگار که صلیبی هم بالای شیروانی‌اش داشته باشد و مثلا کلیسایی چیزی باشد.

شیراز - خرداد 87 005 - Copy - Copy

وقتی که یک اثر باستانی را ترمیم می‌کنند، باید جاهای ترمیم شده کاملا از اصل اثر متمایز باشد. مثلا در مورد کاشی‌کاری مثل این، اگر بخواهند جای یک کاشی شکسته، کاشی نو بگذارند، باید رنگ زمینه‌ی کاشی نو، روشن‌تر یا تیره‌تر از کاشی‌های همجوارش باشد.

به اسب رستم اگر دقت کنید (بیشتر شبیه زرافه‌ی رستم است البته!) می‌بینید که در یکی از کاشی‌ها پوست رخش خال‌های زرد رنگ دارد. این کاشی قاعدتا باید ترمیمی باشد ولی تا بحال ندیده بودم که کاشی ترمیمی اینقدر با بقیه تفاوت داشته باشد.

شیراز - خرداد 87 005 - Copy - Copy (2)

دانشگاه علوم پزشکی شیراز

دفعه اول که ساختمان دانشگاه علوم پزشکی شیراز را دیدم، آن سازه فلزی وسط نما خیلی نظرم را جلب کرد و با توجه به هماهنگی‌اش با بادگیرهای دو طرف، فکر کردم جزء معماری اولیه ساختمان بوده‌اند.

 دانشگاه علوم پزشکی شیراز

بعدا خبردار شدم که این سازه (و قرینه‌اش آن طرف ساختمان) اول کار وجود نداشته‌اند و بعد از ساخته شدن بنا، مهندسان می‌بینند که ساختمان دارد نشست می‌کند و برای جلوگیری از نشست این سازه‌ی غول‌پیکر فلزی (و همزادش) را به ساختمان اضافه می‌کنند.